خرید بک لینک

مرجان درباره بیرحمی دنیا نسبت به نویسندههای آماتور نوشته بود، درباره جایگاهی که ندارند و تعجب دیگران از اینکه چرا در مقابل هیچ حق، حقوق و یا حتا احترامی، دست از نوشتن برنمیدارند و چقدر این وضعیت سخت و گاهی غیرقابل تحمل است. دستکم از این بابت که تجربهام منحصر به خودم نبوده دلگرم شدم. دلگرمی غمانگیزی است. چون این تجربه سخت بوده و هست. چند سال پیش در یکی از دورههای ناامیدیام به این فکر کرده بودم که هیچکس نیست که بتوانم بهعنوان شخصیتی تأثیرگذار در مسیر نوشتنم ازش یاد کنم و بگویم بخش بزرگی از نوشتنم را مدیون او هستم. هیچکس جز خودم. و حالا هنوز راه زیادی مانده. با مسیر طولانیای که پشت سر گذاشتم و مسیر طولانیای که در پیش دارم، بدون اندک نوری، اندک توجهی و یا اندک دلگرمیای. توضیح دادنش 1 دیگرانی که بیرون از این حدود ایستادهاند سخت است. مثل راه رفتن در تاریکی محض است. وقتی نمیدانی کجا دیوار است تا دستت را بگیری، کجا ممکن است چاهی باشد و کجا قرار است روزنهای از نور را ببینی. مثل همیشه هیچکس نیست که دستت را بگیرد، برای مدتی طولانی خیالت جمع باشد که همراهی داری که میداند کجای این راه را اشتباه آمدهای. گاهی ممکن است برای یکسال اشتباه کنی و بعد برگردی و دوباره راه دیگری را امتحان کنی. نمیتوانی برای کسی توضیح بدهی که نوشتن ممکن است چطور امور دیگر را تحتتأثیر قرار بدهد و یا این عملی که به ظاهر هیچ ثمرهای ندارد چقدر برای تو یکی مهم است. از تابستان سال هشتادوچهار که با آن کلاسور صورتی رنگ در جلسات ادبیات داستانی نشستم تا امروز، زمان زیادی گذشته. بارها و بارها مأیوس شدم و باز هیچکس نبوده که دلداریام بدهد و من را به نوشتن وادارد جز خودم. شاید انتهای این راه هم چیزی نباشد جز میل مفرط و علاقهای شدید به نوشتن و به ادبیات اما ترجیح میدهم که این راه را تا هر جایی که دستهایم میتوانند و ذهن خستهام توان دارد، ادامه بدهم.

۱۳۹۶/۰۹/۱۸ | میس راوی

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 20:10

صفحه بندی