خرید بک لینک

کلاس دوم دبستان که بودم، یکبار دیکتهام را هجده گرفتم. بابا خیلی تند و تیز دعوایام کرد. شاید برای یک بچه هشتساله زیاد بود که از پدرش بشنود این چه وضع درس خواندن است؟ مگر میخواهی مردود بشوی؟ دیگر نبینم پای تلویزیون بنشینی. من احساس بدبختی میکردم. از خودم میپرسیدم یعنی هیجده به این بدی است؟ چند روز بعد -یا شاید همان فردایاش بود اما به من سخت و گند گذشت- مامان گفت که نباید حرف بابا را جدی بگیرم. گفت خواهرم خیلی تنبل است و بهعنوان یک کلاس پنجمی نمرههای افتضاحی گرفته. آخر دهونیم هم شده نمره؟! بابا خواسته با دعوا کردن من به او بفهماند که اوضاع از چه قرار است. من توبیخ شده بودم. بیآن که مستحقش بوده باشم. همینحالا هم بهنظرم بیاندازه غیرمنصفانه میآید که یک بچه هشت ساله ابزاری در فرایند تربیت یک بچه ده ساله باشد. هنوز هم گاهی این حس را دارم که دنیا و هر چه در آن است دارد برای نمره هجدهام من را طوری تنبیه میکند که انگار قرار است تهش مردود شوم.

۱۳۹۶/۰۴/۰۷ | میس راوی

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 5:45

صفحه بندی